محمدجواد غلامیمحمدجواد غلامی، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 17 روز سن داره

سربازی کوچک برای آقا

نی نی مون سوخت!

اصلا نمی دونم چرا من اینقدر نسبت به سوختگی حساسم! خیلی هم حواسم جمعه و رعایت می کنم اما نمی دونم چرا امروز انگشتهای نازدارمون سوخت! شما بغل بابایی بودی.من هم تند و تند سفره رو پهن کردم. وسایلها رو چیدم. تا نوبت رسید به قابلمه و ماهی تابه. ای وای از این ماهی تابه!! بابایی که دید سفره پهنه ، شما رو گذاشت زمین. من هم که داشتم غذا می کشیدم حواسم به شما نبود. اما یه هو ذهنم رفت به اینجا که ماهی تابه خیلی داغه.شما هم روی زمینی نکنه دستت برسه و بسوزی و تا اومدم فکرکنم  و توی ذهنم تحلیل کنم و ماهی تابه رو بردارم و بابایی هم تا اومد بگه دستش نسوزه، چشمم خورد به شما که دستت رو کشیده بودی عقب و چشمای قشنگت گرد شده بود و  با ...
29 مرداد 1392

تاب تاب عباسی

معمولا اکثر ما مادر ها شعرهایی شبیه هم برای نی نی هامون می خونیم.بدون اینکه به محتواشون خوب فکر کنیم.مثلا تاب تاب عباسی و اتل متل توتوله یا لالایی هایی که اصلا مفهوم و معنی ندارند. من برای سرباز کوچولوم شعر تاب تاب عباسی رو که اکثرا می خونن: تاب تاب عباسی/ خدا منو نندازی اگر می خوای بندازی/ بغل بابا بندازی به روش زیر می خونم.چون معتقدم که خدا هیچ کسی رو نمی‌اندازه.خود آدمها با اعمالشون می‌افتن. تاب تاب عباسی/ خداجونم چه نازی من دوست دارم تو بازی/ به من نگاه بندازی به من بگی خدایا / یواشکی یه رازی   ...
28 مرداد 1392
1